هردم به خیال تو می سازم و می سوزم ای گنج نهان مانده چون شعله برافروزم آن مردمک چشمت لعلی است نهان مانده در پیچ سر زلفت سر بازم و جان بازم عمری است به زندانم ازهجر تو ویرانم ای شوق گل رویت نشکفته براندازم (م،الف/ کوهی)...