خرید بک لینک
نتوانم
سرگشته کوی تو و گفتن نتوانم
این عشق جگر سوز نهفتن نتوانم
من عاشق آن چشم سیه بودم و افسوس
رسوای جهانم و به گفتن نتوانم
تومست می و من همه شب محو جمالت
این جام جهان بین به گرفتن نتوانم
شادم به وصال تو چو مجنون برلیلی
بر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم
جانا به وصال کوی تو شادترینم
این شادی وعشرت به گرفتن نتوانم
روزی نگذشت است رهیدن ز خیالت
برگوهرزیبای جمالت به رسیدن نتوانم
برخلد برین بودم و فردوس نشیمن گاهم
دست رد برتن ابلیس ریاکار گزنیدن نتوانم
(م،الف/ کوهی)

برچسب: نتوانم به تو پیوستن,گفتن نتوانم,صبر نتوانم,ندانم نتوانم,شعر نتوانم,زیستن نتوانم,شنفتن نتوانم,نتوانم که حکایت کنم, نویسنده: حسین سلطانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 14:16

صفحه بندی