خرید بک لینک

شامگاه رفتن است و ناله های سوختن در میان آب و آتش اشتهای سوختن

چشم های آسمان گریان شد از اندوه یار هیچکس باور ندارد ماجرای سوختن

کوه مبهوت نگاه و موج دریایی شده رود می ریزد به دریا با نوای سوختن

اشک های مادران و گریه های دختران همنوا با باد می لرزد عزای سوختن

من که خاکستر نشین مرگ آرام ات شدم هم صدا با کوه می گریم برای سوختن

لاله های خون فشان و سروهای گلستان ازگلوشان ناله خیزد همصدای سوختن

"کوهی"این باور ندارد آب وآتش همدمند شمع با پروانه باشد، جان فدای سوختن

(م،الف/ کوهی)

برچسب: نویسنده: حسین سلطانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 14:17

صفحه بندی