خرید بک لینک

یاد داشت از دکتر مجید امرایی (نویسنده مدرس دانشگاه و دراماتراپیست)

  • انسان مرگ آگاه، نه کور مرگ است و نه از مرگ می هراسد ، بلکه بسان مرگ اندیشان دربارۀ مرگ بسیار تامل کرده ؛ در عین حال نه دنیا را به سان عرفای مرگ اندیشی نظیر مولانا زندانی می داند که باید آن را حفره کرد و از آن رهید ، نه مانند "صادق هدایت" و "ارنست همینگوی" ، بر آن است تا به اختیار خود ، صحنۀ تئاتر زندگی را ترک کند ؛ بلکه ، تا جایی که جان و رمق در بدن دارد ، به زندگی آری میگوید و به ادامه دادن ادامه می دهد . در نگاه انسان مرگ آگاه ، وجه تراژیک زندگی وقتی عمیقا رخ می نمایاند که انسان به عیان می بیند و می فهمد که جاودانگی و مانایی را دوست دارد ؛ از سوی دیگر زوال و فنا نیز به عنوان حقیقتی صلب و ستبر رخ می نمایاند ؛ سرنوشت محتومی که گریز و گزیری از آن نیست.

همچنین می توان گفت مرگ بررسی از مرجع آگاهی طبق کپی رایت پذیرش حقیقی سرنوشت ناگزیری است که همه را به سوی خود می کشد یعنی بررسی از مرجع آگاهی طبق کپی رایت از فرایند زندگی تا مرگ است ، آگاهی از هدف غایی آمدن و رفتن .

{در این زمینه ( میشل مونتنی , نویسنده ی فرانسوی ۱۵۳۳-۱۵۹۲ ) می گوید :" چرا از آخرین روز زندگی ات می هراسی ؟ این روز بیش از روزهای دیگر در مرگت سهیم نیست ، آخرین گام خستگی نمی آورد ، تنها خستگی را آشکار می کند" }.

رویا رویی با مرگ خویش (مرگ من) موقعیت مرزی بی نظیری است که این قدرت را دارد تا دگرگونی عظیمی در شیوه ِ زندگی فرد در دنیا پدید آورد گر چه " نفس مرگ " آدمی را نابود می کند در مقابل " اندیشه مرگ " انسان را نجات می دهد، مرگ مانند واسطه عمل می کند و انسان را از یک مرتبه ی هستی به مرتبه والاتری می برد و انسان را از مرتبه " شگفتی در شیوه ی وجود چیزها " به " شگفتی در وجود چیزها " سوق می دهد.

برچسب: نویسنده: حسین سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:35

صفحه بندی