خرید بک لینک

نامه های صنوبر5

سلام مرتضی خان

امیدوارم حالت خوب باشد اگر از احوالات ما خواسته باشی خوب و سلامت هستیم و از دور دعاگوی توهمسر و پدر مهربان هستیم ، به لطف خدا سلامتی برقرار است و تنها نگرانی ما دوری از شماست که امیدواریم به زودی زود تازه گردد .

باری همسر عزیز خودت خوب می دانی که دنیا محل گذر است، ما آدم ها چند روزی زندگی می کنیم و بار سفر می بندیم و دنیا را رها می کنیم درست مثل میوه های درخت ها هستیم چین چین می رسیم یا چیده می شویم یا خودمان از شاخه می افتیم ، به قول آشیخ معنوی دنیا محل گذر است و ما آدم ها رهگذر هستیم .

مرتضی خان خودت بهتر می دانی که دنیا ارزشی ندارد که ادم همه اش دنبال چیزهایی باشد که در نهایت باید جا بگذارد و برود.

راستی یادت هست چند سال پیش پدرم چطور به رحمت خدا رفت و خونش پایمان شد !!؟ مشکل از ماشینی بود که به او زد ولی هرچه دادگاه رفتیم نتوانستیم ثابت کنیم که مقصر ان آقای پولداری بود که با ماشین بنزش پدرم را زیر گرفت و کشت .

یادت هست ... طفلک بابام رفته بود حلیم بخرد برای صبحانه ما که آن آقای دم کلفت بی همه چیز به او زد و کشتش و بعد هم با قاضی ریختند روی هم و حکم گرفتند که بابای بیچاره من قبل از اینکه ماشین او را زیر کند سکته کرده بوده .

یادت هست تو چقدر دویدی ولی بیفایده بود، تازه از دست کارگرهای کارخانه آن بی همه چیز کتک هم خوردی و با حکم دادگاه خسارت ماشین طرف را هم از ما گرفتند و خون بابای بیچاره من پایمال شد .

این را گفتم تا بدانی که هر آدمی به یک طریقی از دنیا می رود و عاقبت خیر مهمترین چیزی است که آدم باید دنبال اش باشد.

پدر بیچاره ی من که نه خودش عاقبت به خبر شد نه بچه هایش، دو تا معتاد ، یکی جوانمرگ و این هم من که البته از زندگیم راضیم به لطف بودن تو همسر مهربانم .

مرتضی خان این را گفتم تا بدانی هر کسی به یک طریقی از دنیا می رود، همه می روند ... نوبت به نوبت است، مادرت چند ماهی بود که خیلی مریض شده بود من هم که آنقدر درگیر بدبختی خودمان بودم خیلی نمی توانستم به او سر بزنم .

متاسفانه هفته پیش همسایه های مادرت می بینند که چند روزی است خبری از مادرت نیست، به خانه اش می روند و متوجه می شوند که کنار سجاده دراز کشیده و به رحمت خدا رفته است .

مرتضی خان من و بچه ها(جعفر و گل بهار) به کمک پول مادرم و قرضی که از خسرو خان گرفتیم توانستیم یک قبر برایش بخریم و در قطعه عمومی "بهشت رضا" دفنش کنیم طبقه سوم قبر مال مادرت است و یک پیر مرد بی کس و کار و یک دختر جوانمرگ همسایه اش هستند.

حدود پنجاه هزار تومان هزینه کفن و دفن و مسجد مادرت شد جعفر پسرمان خیلی زحمت کشید ایشا الله مادر بزرگ اش دعایگوی او در محضر حضرت زهرا باشد .

البته که خسرو خان هم همه اش دور و بر ما بود و کلی کمک کرد الحمد الله او را به خوبی دفن کردیم و مراسم هایش را بجا آوردیم .

الان قرض ما به خسرو خان حدود هشتاد هزار تومن است که خدا را شکر از نزول پول قبلی سی هزار تومنی که گرفته بودم گذشت ، ولی گفته از امروز به بعد باید نزول پنجاه هزار تومن را حساب کنیم با همان ده درصد ، من هم پذیرفتم .

خلاصه اینکه الان از بزرگ هر دو خانواده ما و شما فقط مادرم مانده که از خدا می خواهم به او طول عمر بدهد چون برای ما پشت و پناه است و هروقت در می مانیم او هست خوب کاغذ نامه تمام شد ، زیاده عرضی نیست زنت صنوبر .

برچسب: نویسنده: حسین سلطانی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 21:28

صفحه بندی